![]() |
![]() |
|
| برگهای خارج از دفتر |
|
غزلی برای نبودنت: اینجا کنار میز،قلم،غم،تو نیستی در لابه لای دفتر من کم،تو نیستی این صفحه ها برای شما پاک می شوند از اشک های ممتد من نم،تو نیستی خودکار ،با نبود تو آشناترست گه گاه شیهه می کشد و رم ،تو نیستی این دفترم سفید،سفید سفید بود اکنون سیاه،آه، من، ماتم، تو نیستی ماتم میان اتفاق ،آن لحظه شگفت چشمان تو جواب نگاهم ،تو نیستی چشمان تو،همیشه به رنگ همیشه بود کم رنگ،قهوه ای به خیالم ،تو نیستی زیر صدای روز تو در وقت خاطره پیروز بر صدای شبم،بم ،تو نیستی این شعر با نبود تو کشدار می شود سنگین،به روی شاخه ،غزل،خم،تو نیستی امروز در ردیف ما روز رسیدن است؟ باشی میان قافیه ، باشم، تو نیستی
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 23:4 توسط مرتضا ابراهیمی |
|
|
این بار غزل شدی: یک زن شبیه تو و با دست های باز آمد میان دفترم با اندکی نیاز رقصید در سفیدی و شعری شروع شد آغوش باز کرد به خودکار من به ناز در هم شدند دست ودل وواژه ها و من در حیرتم از این همه اتفاق و ، ساز با ریتم گام های تو همراه می شود دستان تو به سمت دلم می شود دراز من در میان مصرع تو مست می کنم تو مست می کنی و غزل را به اهتزاز در برزخ سیاه دلم ثبت می کنی و محو می شوی و اتاقم سیاه باز بازی چشم های تو رازی نگفتن یست راضی که نیستی به این بازگوی راز بنگرچگونه این غزلم ناتمام ماند فردا بیا و باز برایم غزل بساز |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 14:29 توسط مرتضا ابراهیمی |
|
|
عاشقانه ای برای دستانت:
گناه دستان توست و دستانم گناهکار کمی که کنار بیایی کار از کار گذشته است... ...هنوز نگذشته از خیالت بگذار خیالاتی بماند دستم در محال دستان تو |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 2:42 توسط مرتضا ابراهیمی |
|
|
هایکویی دوباره از یکی از دوستان
...امروز که امدی صورتم را با گلاب شستی ای کاش همیشه پنجشنبه بود ... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 13:50 توسط مرتضا ابراهیمی |
|
|
هایکو یی از یکی از دوستان
...با این خیال که امشب فراموشت می کنم به سراغم می ایی رویای شبانه...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 10:35 توسط مرتضا ابراهیمی |
|
|
هم رنگ نشو به پایان من توکه سفید بپوشی تا به شروع تو من که سیاه حالا برگرد و قسمت کن خاکستر را میان دست های سوخته ام از بس که جلو آفتاب چتر شد برای چشمانت:قهوه ای سوخته نه قهوه ای روشن روشن که نمی شود این فانوس شعر ما در عصر حجر لرزیده ایم ببخشید تو که سرد نمی شویچه با چتر، چه با دستدستانم را که به هم بمالم اصطکاک ایجاد می شود اختراع بی نگاه تو درون غار |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم آبان 1385ساعت 2:54 توسط مرتضا ابراهیمی |
|
|
غزلی برای چشمانت و اتفاق افتادی میان دستانم که واژه ای شدی ازآسمان دستانممیان ابری انگشت های من نامت چکیده بردل کاغذ ، نشان دستانم تو طرح یک غزل نوبرای د یروزم وحال ثبت شدی ، ترجمان دستانم صدای شعر سکوت لب و نگاه من است گشود چشم تو اکنون زبان دستانم: همیشه فاصله ای بین دست هامان چون شعاع تیر قلم تا کمان دستانم منی که باخته ام در میان دستانت تو سر بلند از این امتحان دستانم و تلخ واژه ی خوبی برای این پایان میان قند تو و شوکران دستانمبه روی میز چای و نگاه شیرینت و تو که سر بکشی استکان دستانمچرا بسوزد قلبت در آخر غزلم؟ به انجماد برس در میان دستانم! |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم آبان 1385ساعت 2:42 توسط مرتضا ابراهیمی |
|
|
۱: کره زمین در آغوشت مهم نیست کدام قاره کدام رنگ در آغوش توام نصف النهار مبدا ۲: یادم باشد دستکشم را فراموش نکنم می دانم که امروز نمی آیی ۳: اشکی از چشمت فرو می ریزد آبشار متولد می شود ۴: روح شاعر تکثیر می شود در چاپ اول ۵: روح شاعر خاک می خورد بعد از چاپ اول |
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 3:5 توسط مرتضا ابراهیمی |
|
|
سه گانه ای برای تو : ۱:هی من تکان می دهم ذهن را و دارو را تو روی کاغذ نمی یایی چه در شعر چه در عکس ۲: همه عکس هایت قهوه ای شده اند تقصیر من بود و داروی ثبوت ۳: در عکس سیاه و سفید باز هم چشمانت قهوه ایست روشن |
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 2:42 توسط مرتضا ابراهیمی |
|
|
فکرم خواب رفته است
در خواب تو را می بینم که بیداری و نشستی وبه خوابهای خود فکر می کنی در خوابهایت می بینی مردی،راهی مرد راه را قدم می زند این جاده به هیچ نمی رسد راه می روی با مرد درون خواب مرد می ایستد ،می نشیند،می خوابد ،خواب می بیند : زنی،خانه ای، زن خانه ای را می کشد در تابلو در فکرش ، در خانه را که باز می کند مردی نشسته ، فکرش خواب .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 0:9 توسط مرتضا ابراهیمی |
|
|
درود
این برگها برای تو سیاه میشوند ... خارج از دفتر! بدرود. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 15:40 توسط مرتضا ابراهیمی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 |
|
RSS
|