![]() |
![]() |
|
| برگهای خارج از دفتر |
|
تو ترک کردی و من ترک نکردم... : مرا... : ... شروع شعر دوباره مرد، پکی به سیگار می زند و با نوشتن دا ل درد، پکی به سیگار می زند هنوز یک کلمه یک پک ، هنوز پاکت او پر است و قهوه چی که چای آورد ، پکی به سیگار می زند شبیه نیست به هم آیا؟ دوباره بی جواب شاعر میان واژه و چای سرد ، پکی به سیگار می زند و هر دو تلخ ، تلخ هر دو، دوتاس قند سفید اینک میان این من و تو، این نرد، پکی به سیگار می زند نه، جفت باز نیامد، آه، دوباره تک به تک و تنها به ته رسیده که روشن کرد!، پکی به سیگار می زند دوباره باز باخت شاعر، شبی که شعر به لب ماسید شبی شبیه تو اما سرد، پکی به سیگار می زند - و راه راه خیابان را، میان خواب و خیال و تو برای این نخ آخر مرد ، پکی به سیگار می زند... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 2:26 توسط مرتضا ابراهیمی |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 0:53 توسط مرتضا ابراهیمی |
|
|
شاید به خاطر زمستان شاید به خاطر تو :
اینجا تو را کم دارد محیط اولین برخورد که می کنی و نمی نشینی در صندلی مقابل میان ازدحام برف می بارد پشت پنجره از جنس دستان تو... و بعد هیچ اتفاق نمی افتد دوباره تکرا ر می شویم به صورتی نو صورتی که به لب ها بزنی سیاه تر می شود لب هایم میان دود پشت میز پشت پنجره برف سال هاست که می بارد منتها در خیابانی دیگر... عکس از مرتضی ابراهیمی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 16:45 توسط مرتضا ابراهیمی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 |
|
RSS
|