![]() |
![]() |
|
| برگهای خارج از دفتر |
|
من که چیز زیادی نمی خواهم
من فقط به دنبال معجزه ای در کوچه ها ی اردی بهشت می چرخم معجزه ای شبیه... همین...
تصمیم با توست چه مرا مترسک کنی چه آدم برفی من نیست می شوم چه با کلاغ چه با آفتاب تمام این معادله یک وجهی ست جای من وتو که عوض شود چه فرقی می کند... ببخشید برای پروازبه دو بال احتیاج است حالا هی من دست را تکان بدهم تو که نمی بینی خداحافظی مرا چه با دست چه با اشاره همه چیز از نخستین نگاه شکل می گیرد تو شاید سکه ای بودی یا حلقه ای به دست حال با فرض این که شال و کلاه کرده ای راستی چقدر دکمه هایت به چشم هایم می آیند ممنون که اجازه دادی تماشایت کنم چه با چشم ها ی کاهی چه با... نگاه از تو وصیت از من ببخشید دوباره معادله چرخید این آدم یا آدمک چه فرقی دارد با... چگونه بگویم که کلاغ هم سایه دارد تو را می خواهد با مرگ روز تازه ی تولدم... تو می آیی و نمی دانی کدام ردیف ، کدام شماره،کدام طبقه پیدایم نمی کنی چون من خاکستر باد نشین نگاه توام...
عکس از مرتضا ابراهیمی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 13:18 توسط مرتضا ابراهیمی |
|
|
...اردی بهشت ماه خوبی ست
متولد شدم... از چشمان تو...
دقیق یادم نیست، کوه بود یا جنگل هزار توی نگاهت برای ما جنگل میان خاطره ها گیج می رود سر من و چرخ می خورد اینجا ، چرخ تا جنگل همیشه بغض مرا می فشارد از مژه ام همیشه بغض ،خیس می کند ترا جنگل درخت بنده ی تو،بند بند از بدنت درخت می شوم و می شوی خدا جنگل درخت می شوم و برگ برگ، برگ غزل ردیف بودی و اکنون تو قافیه جنگل بیا که رفتن تو مثل واژه ها تلخ است قبول دارم،تلخابه آن من،تو عسل چه لذتی دارد ترکه های دستانت نگاه کن که چه زیباست،دست ها،تاول زنی شبیه تو هر شب به خواب می آید تبر به دست با نام خوفناک:اجل همیشه آخر خط هرز می رود کلمات ببخش بانو هجو های مرد مستاصل
عکس از مرتضا ابراهیمی |
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 18:27 توسط مرتضا ابراهیمی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 |
|
RSS
|