![]() |
![]() |
|
| برگهای خارج از دفتر |
|
شعری برای تو
ببخشید شعر یعنی تو... چون میخی به دیوار فرو می روم چون آب به زمین فرا می روم چون شوق به هوا ما که هیچ تر نبوده ایم ما که هیچ/ تر نبوده ایم چون اشک به گونه به گونه ای تازه برایت می گویم می نویسم می خوانم : بنگ بنگ! چون گلوله به شقیقه …خاطره به دیوار می پاشد/ چون شعر به کاغذ…چون خون به خاطره به زمین فرو می روم چون ریشه برای درخت/چون ریشه برای تو… قاب می شوی چون عکس به دیوار خاطره به دل/ می مانی چون کلمات در دل یک ترجمه ترجمان نگاهت می شود این کلمه /تمام کلماتم ماتم چون نگاه در دل آیینه / آیینه تر نگاهت… آیینه / تر… چون کودکی فریاد/ نه / چون کودکی گریه/ می شکند چون ایینه آی ی ی ی ی نه…نه به شکسته گی… پیوند می دهد دستانت… چون نگاه را به شکسته گی چون شکسته گی را به بغض… بغض می شکند در گلویم دود به گلو می شکست در هق هق / حق با توست که این شعر را جدی نگیری! بی چون و چرا بپذیر… کوبیده می شوم چون میخ به دیوار زده می شوم چون مشتی چون پایی به زمین چون صدایی به هوا پخش می شوم هوایی می شوم و فردا را انتظار می کشم/ چون آهی به درون/ چون نفسی به سینه /حبس می شوم در دل این کلمات در دل یک دیوار فرو می روم
میخ واره محو می شوم / پشت قاب چشمانت محو کن تمام چون ها را و دوباره بخوان... زیبا تر می شوی/ زیبا / تر می شوی بی چون و چرا... هوا می شوی/ چون ذراتی معلق از جنس کلمات به دفتر می ریزی/ چون دریا به رود/خلاف جهت شنا می کنیم… عکس از مرتضا ابراهیمی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 23:48 توسط مرتضا ابراهیمی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 |
|
RSS
|