![]() |
![]() |
|
| برگهای خارج از دفتر |
|
سرخ ست دستهات که مهمانیت شوم مهمان نا برابر پنهانیت شوم یعنی که هیچ / هیچ /یعنی که من شوی در دستهای ملتهب خیس، زن شوی زن تا خدا برای خودت دار می شود در برگ های این غزل پرگار می شود این بار مثنوی شدی ای دختر غزل با قند بوسه ات/ در تلخیم تو حل حق با تو بود کاش که تکرار می شدم ازشاخه های خشک تو من دار می شدم ای کاشکی که سنگ نمی زد نگاه تو دستان من شکسته شبی زیرراه تو تنگ ست این طناب به دور صدای من بشنو، ببین که می کشد تا انتهای من گاهی نگاه کن که قربانیت شوم با دشنه ای به دیس به مهمانیت شوم حالا هوا برای تو باران گرفته است شاید که شعر با نفست جان گرفته است از تو نفس که می کشم /توهوا شدی تنها کلید مبهم این ماجرا شدی یک شب برای تو به خودم کام می کشم از جوهر وجود خود آرام می کشم حالا پر از هوا نشده سینه، های من در دود، گاه محو شده این صدای من از بین دود ها به تو من دست داده ام تا لایه های تنگ کفن دست داده ام اینجا که من برای خود هی قبر می کنم بر دستها بدون تو هی تیغ می زنم
تا تو مرا فرافکنی از هجوم درد ای زن توفاعل همه ی شعر های مرد این مثنوی که هی تو را تشبیه می شود... .....................................................
عکس از مرتضا ابراهیمی
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 16:49 توسط مرتضا ابراهیمی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 |
|
RSS
|