![]() |
![]() |
|
| برگهای خارج از دفتر |
|
وقتی قرار به ندیدن باشد هر بیتی قراری ست و دیداری ... مرا بچین به کنار گلی که نیست مرا کنار خار، همین زخم های کیست مرا؟ و باز بانو تو، کنار باغ بهشت و باز من که هراسان ز آتشی ست مرا هجوم خاطره ها ، من خراب می شومت حریق دست ها ، حس ناب می شومت مرا ببار به باغ تنت که سرخ شوی میان حسرت داغ تنت که سرخ شوی شبی برای تو از خون ستاره می چینم و انتهای تنت را دوباره می چینم همیشه فرصت ما کم برای گل کردن همیشه لال ، سکوتی ست جای گل کردن من از همیشگی واژه ها خبر دارم و از نگاهت جایی که امن تر دارم؟ تو از سکوت که حرفی که بیشتر داری همیشه ازکلمات دلم خبر داری و باز دل دل من تا به سوی تو بروم میان خاطره ات تا به آرزو بروم مرا برقص بانو میان این اتش همیشه باران من ، و جان زن اتش مرا ببخش بانو به خاطر باران مرا ببار بانو میان این هذیان دوباره چشم هایم شبیه پاییز است و باز غم به میان دلم گلاویز است ببین چقدر ساده شبیه کودکیم بیار ایینه را من همان همان یکیم تو نیز کودکی وکودکی برای دلم و جای داری بانو در انتهای دلم بیا دوباره به بازی که باختم همه را هنوز حل نشدی در تمام مسئله را حریم امن نگاهت چقدر جا دارد چقدر عشق من و تو که ماجرا دارد مرا بسوزو ببین زخم های سر بازم بسوز تا که بگویم برای تو رازم چقدرعمق نگاهت شبیه کودکی ست و باز زندگی ما همان عروسکی ست عروس می شدی و دا... دا... داد از من تو نیستی که همیشه ، همیشه شاد از من همیشه فرصت ما به روی اتمام است همیشه ترس مرا تا به سوی اتمام است بیا دوباره بسازم که دستهایت را بیا دوباره ببارم که جای پایت را و سبز می شوی اکنون بهار بانوی من مرا طلسم کن ای تو تمام جادوی من مرا بمیر درونت که زندگی مرگ است حیات با جریان رگت هماهنگ است و جاودانگی تو تمام راز من است مرا بمیر تو اکنون که چاره ساز من است ...
پ. ن : در بیت یکی مانده به اخر قافیه ها هماهنگ نیستند ولی عمدن اینگونه انتخاب شده اند ...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 12:56 توسط مرتضا ابراهیمی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 |
|
RSS
|